دفترِ شعرِ مرا پاره نکردی کردی شاعری را نَکه آواره نکردی کردی
اولین روز دلم را به نگاهی با عشق هدفِ ترکشِ خمپاره نکردی کردی
چَشم آهوی خوش اندامِ کمر باریکم تو مرا عاشق یکباره نکردی کردی
گفته بودم سُخنت مثلِ عسل شیرین است با لبت کارِ شکرپاره نکردی کردی
گفته بودی که کنارِ من و غمخوارِ منی با غمت دردِ مرا چاره نکردی کردی
چشمهایم نگرانند ... خدا میداند هر دو را یکشبه فواره نکردی کردی
قافیه تنگ شُد و حرفِ دلم بسیار است و چِها با منِ بیچاره نکردی کردی
:: برچسبها:
چشمهایم ,
نگرانند ,
,
خدا میداند ,
:: بازدید از این مطلب : 75
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0